من سر قول خود ماندم باکسی جز تو نباشم اما تو نماندی و برفتی عهد دل را شکستی رفتی بادیگری عهد بستی دور از من و خاطراتم به سوی دیگری رفتی و من خسته را تنها گذاردی در این روزگار غریب و تنهایی
تا انتهای عمر به یادت خواهم ماند هر چند که تو کردی مرا فراموش من با تو داشتم خاطرات حال که نیستی با ان خاطرات می گزرانم زندگیم را و به یادت می مانم نیلوفر دوست داشتم
کسی لوگو خواست بگه
تا براش مجانی و بی منت درست کنم
لوگو های ساخته شده
پیام شما به تنها
بی تو رفتم بار گران بی تو رفتن سختست و مرگبار
رفتیم و بستیم بار گران را بی تو راهی شهر غربت گشتیم همانا بی تو در راهم خدایا خود بدانی که بی او در زندگی لبخندی نداشتم خاطرات عمرم همه گریه بود خاطرات عشقم همه مرده بود خاطرات را به خاک سپاردم خاطرات را با خود ببردم خاطرات تلخ و شیرین را بی او با خود بردم زین شهر غمگین من جای ندارم من خواهم که باشم در ان خوشحال نمی دانم که باشد یا نباشد اما دانم که خواهم رفت از این سو چه با او چه بی او دنیا را ترک جهان کردم عمرم را دادم به خاک روح گرفتم در دل زمین شادتر بودم افسوس غم عشق را نخوردم در حال مرگم من این شب در این شب به یاد تو بودم خنده و گریه با تو بودم ان لحظات را به خاک بردم تا نگیری از من ان خاطرات را هم ای گنجشکک در حال پرواز سنگ قبرم را ببین او را بیاور بر سر قبر می خواهم که باشد بینم بر روی قبر من چه خواهد کرد می خواهم بشنوم اقرار گناهش را می خواهم بدانم من بودم یا او تقصیر کار جدا ساز می خواهم بدانم گناهم را در این قبر می خواهم بدانم دوری یار بر او چه باکست با دیگران خوش و من تنها در این قبر سنگی سهم من و او می رسد روزی او هم گردد اسیر یکی از این سنگ ها تا ببیند چه سخت است دل شکستن عاشق دگر دلی ندارم زین خاک جانوران ان را خوردند و بردند قلبم را که اسیر یار بود امروز غذای انان بود چه زیباست این جهان قلبی را که تا دیروز از ان دیگری بود امروز غذای جانوران دیگر بود
شاهین وزیری S.H.V (ظالم شب) از خودمه دزدی نیست برای کسی که دوستش دارم نیلوفر !!!!!!!
نیلوفر کجایی که امشب می خواهم دانهای سرخ انار را با تو بخورم نه با تنهایی
امشب شب یلداست بی تو امشب هم تنهام شب یلدای من بی تو بود شبی مانند شبهای دیگر و نداشت برای من امیدی از زندگانیم در این زندان می گزرانم امشب را هم بی تو اما افسوس ان را می خورم طولانی ترین شب سال را بی تو باید به سر کنم
شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت بهار بود و تو بودی وعشق بود و امید بهار رفت و تو رفتی وهر چه بود گذشت شبی به عمر گرم خوش گذشت آن شب بود که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت گشود بس گره آن شب ز کار بسته ما صبا چو از بر آن زلف مشکسود گذشت غمگین مباش و میندیش از این سفر که تو را اگر چه بر دل نازک نمی فزود گذشت